السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
369
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
ناگهان ندايي در گوش موسي پيچيد كه نترس ، تو برتر از آناني ، آنچه در دست داري به زمين افكن . موسي عصايش را رها كرد و ناگهان عصا همچون گلولهاي ذوب شد و آنگاه اژدهايي بزرگ از آن سر برآورد . اژدها دهانش را در برابر فرعون گشود و همه چوبها و طنابهاي جادوگران را بلعيد . مردم همگي گريختند . گفتهاند كه در اين گيرودار ده هزار نفر زير دستوپا هلاك شدند و فرعون و هامان از ترس ، لباس خود را نجس نمودند . در اين هنگام خداوند به موسي وحي فرمود كه آن حيوان را به حالت اولش بازگردان . موسي پارچهاي را در دستش پيچيد و در دهان اژدها فرو برد و ناگهان اژدها به عصا تبديل شد و در دستان موسي قرار گرفت . جادوگران گفتند : « آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِينَ رَبِّ مُوسى وَ هارُونَ « 1 » ؛ به پروردگار جهانيان ايمان آورديم . پروردگار موسي و هارون . » فرعون بر آنان خشم گرفت و گفت : « آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ » « 2 » ساحران گفتند : « قالُوا لا ضَيْرَ إِنَّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لَنا رَبُّنا خَطايانا « 3 » ؛ [ فرعون ] گفت : آيا پيش از آنكه به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد . بيشك او بزرگ شماست كه به شما جادوگري آموخته است . به زودي خواهيد دانست كه دستها و پاهايتان را در خلاف جهت يكديگر خواهم بريد سپس همگيتان را به دار خواهم زد . [ جادوگران گفتند : ] ما اميد داريم كه پروردگارمان خطاهاي ما را ببخشد . » جادوگران به بند كشيده شدند و به زندان افتادند و خداوند به موسي فرمان داد كه بني اسرائيل را شبانه از مصر بيرون برد و آنها را از دريا بگذراند .
--> ( 1 ) . سوره شعراء / 74 تا 48 . ( 2 ) . سوره شعراء / 50 تا 51 . ( 3 ) . سوره شعراء / 49 .